از ديدگاه اسلام و آيين‌هاى ديگر الهى، جوهره انسان را روح مجرد وى تشكيل مى‌دهد، كه از آن بـه نـفـس نـيـز تـعبير مى‌شود و بعد از فناى بدن، باقى مى‌ماند و به حيات جاودانه خود ادامه مى‌دهد. از سـوى ديگر پروردگار بزرگ، از نظر قرآن، قادر مطلق است و هيچ مانعى، توانايى او را محدود  نمى‌سازد.  بـا ايـن دو مـقدمه كوتاه، روشن مى‌گردد كه مسأله رجعت، از ديدگاه عقل امرى است ممكن؛ زيـرا بـا انـدك تـأمـلـى معلوم مى‌شود كه بازگرداندن اين گروه از انسان‌ها، به مراتب از آفرينش نخستين آنان، سهل‌تر است. بـنـابـراين پروردگارى كه در وهله اول آنان را آفريده است، بى‌ترديد بر بازگرداندن مجدد آنان  توانايى دارد. بر اساس منطق وحى، نمونه‌هايى از رجعت را در امت‌هاى پيشين مى‌توان يافت. قـرآن مـجـيـد در ايـن زمـيـنه مى‌فرمايد: و اذ قلتم يا موسى لن نؤمن لك حتى نرى اللّه جهره فأخذتكم الصاعقه و أنتم تنظرون ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون. آن‌گـاه كـه گفتيد اى موسى ما هرگز به تو ايمان نمى‌آوريم تا آن كه خداوند بزرگ را آشكار ببينيم، پس صاعقه شما را دربرگرفت در حالى كه نگاه مى‌كرديد. سپس شما را پس از مرگ‌تان برانگيختيم، باشد كه سپاس‌گزارى نماييد. و در جاى ديگر از زبان عيسى مسيح مى‌فرمايد: و أحى الموتى بإذن اللّه.

  - مردگان را به اذن خداى بزرگ، زنده مى‌گردانم.  قرآن كريم نه تنها بر امكان رجعت صحه مى‌گذارد كه وقوع و تحقق بازگشت جمعى از انسان‌ها را، پـس از آن كـه از جـهـان رخـت بربستند، تأييد مى‌كند، قرآن در دو آيه‌‌اى كه اينك مى‌آوريم به بازگرداندن گروهى از مردم پس از مرگ و پيش از برپايى قيامت، اشاره مى‌كند. «و اذا وقـع القول عليهم أخرجنا لهم دابه من الأرض تكلمهم ان الناس كانوا بآياتنا لا يوقنون و يوم  نحشر من كل أمه فوجا ممن يكذب بآياتنا فهم يوزعون».

  - و چـون سـخن ( خدا ) بر آنان واقع شود، موجودى را از بين آنان بيرون مى‌آوريم كه با مردم  درباره اين‌كه گفتار ما را باور نداشتند، سخن گويد. و آن روز كـه از مـيـان هـر امـت، جـمـعـى از تـكذيب‌كنندگان نشانه‌هاى ما را، برانگيزيم پس  آنان بازداشته خواهند شد. بـراى زمـيـنـه‌سازى استدلال به اين دو آيه شريفه بر مسأله رجعت پيش از روز رستاخيز، شايسته اسـت نـكـات يـاد شـده در زير مورد توجه قرار گيرد:

  1 - مفسران اسلامى بر آنند كه اين دو آيه، پيرامون قيامت سخن مى‌گويد و آيه نخستين، يكى از نشانه‌هاى پيش از رستاخيز را بيان مى‌كند؛ چـنـان‌كه جلال‌الدين سيوطى در تفسير الدر المنثور از ابن ابى‌شيبه و او از حذيفه نقل مى‌كند كه خروج دابه از حوادث پيش از قيامت است.

2 - تـرديدى نيست كه در روز رستاخيز، همه انسان‌ها محشور مى‌گردند، نه يك گروه معين از ميان هر امت، قرآن در مورد عموميت و فراگير بودن حشر انسان‌ها چنين مى‌فرمايد: «ذلك يوم  مجموع له الناس.» - آن , روزى است كه همه مردم , گرد آورده مى شوند.

و در جـاى ديـگـر مـى‌فرمايد: «و يوم نسير الجبال و ترى الأرض بارزه و حشرناهم فلم نغادر  مـنـهم احدا». - و روزى كه كوه‌ها را به حركت درآورديم و زمين را آشكار ببينى و همه آنان را گردآورى نموده و هيچ كس را فرو گذار ننماييم.

بـنـابـراين، در روز قيامت، همه افراد بشر برانگيخته مى‌شوند و اين امر به جمع معينى اختصاص  ندارد.

3 - آيـه دوم از دو آيـه مـذكـور، بـه بـرانگيخته شدن گروه خاص و جمع معينى از امت‌ها تصريح  مى‌نمايد نه همه انسان‌ها، زيرا اين آيه شريفه مى‌فرمايد: «و يوم نحشر من كل امه فوجاً ممن يكذب  باياتنا ...»

 - و آن روز كه از ميان هر امت، گروهى از تكذيب‌كنندگان آيات خود را برخواهيم انگيخت. اين جمله به روشنى بر عدم برانگيخته شدن همه انسان‌ها گواهى مى‌دهد.

نـتـيـجـه: از ايـن سـه مقدمه كوتاه، به خوبى روشن مى‌گردد كه برانگيختن گروه خاصى از  انـسان‌هاى تكذيب‌كننده آيات الهى، كه از آيه دوم استفاده مى‌شود، حادثه‌اى است كه پيش از برپا  شدن قيام، روى خواهد داد. زيـرا حـشـر انـسان‌ها در روز رستاخيز, شامل همه افراد بشر مى‌گردد و به گروه خاصى محدود  نمى‌شود. بـا ايـن بيان، روشنى گفتار ما مبنى بر بازگشت گروهى از انسان‌ها پس از مرگ و پيش از برپايى  رستاخيز، به ثبوت مى‌رسد و اين پديده همان رجعت است.

بـر ايـن اسـاس، اهل بيت پيامبر كه قرين قرآن و مفسران وحى الهى هستند، به روشن‌گرى در اين  زمـيـنـه بـرخـاسـتـند و ما براى رعايت اختصار، به دو گفتار از آنان اشاره مى‌كنيم:

امام صادق  عليه السلام مى‌فرمايد: «ايام اللّه ثلاثه يوم القائم عليه السلام و يوم الكره و يوم القيامه».  ايام الهى، سه روز هستند روز قيام حضرت مهدى عليه السلام و روز رجعت و روز رستاخيز.

و در جاى ديگر مى‌فرمايد: «ليس منا من لم يؤمن بكرتنا».  كسى كه بازگشت مجدد ما را به دنيا  نپذيرد، از ما نيست. شـايـسـتـه اسـت در اين‌جا به دو نكته مهم اشاره كنيم:

 1 - فلسفه رجعت با انديشه در انگيزه‌هاى رجـعـت، به دو هدف بلند از اهداف اين پديده، برخورد مى‌كنيم؛ يكى نشان دادن جلال و شكوه  واقـعـى اسـلام و سـرافـكندگى كفر و ديگرى دادن پاداش به انسان‌هاى باايمان و نيكوكار و كيفر  نمودن كافران و ستمگران.

2 - تـفـاوت بارز رجعت با تناسخ؛ لازم به ذكر است كه مسأله رجعت از ديدگاه شيعه هرگز مـسـتـلـزم اعتقاد به تناسخ ‌نيست؛ زيرا نظريه تناسخ بر انكار رستاخيز مبتنى است و جهان را در  گردش دائم مى‌داند كه هر دوره‌اى تكرار دوره پيش از آن است. بـر اسـاس اين نظريه، روح هر انسانى پس از مرگ، بار ديگر به دنيا باز مى‌گردد و به بدن ديگرى منتقل مى‌شود. پـس اگـر روح در زمـان گـذشته از نيكوكاران بوده، در بدنى قرار مى‌گيرد كه دوران بعد را با خـوشـى مى‌گذراند و اگر از بدكاران بوده، به بدنى منتقل مى‌شود كه دوران بعد را با سختى‌ها سپرى مى‌كند. و ايـن بـازگشت، در حكم رستاخيز او است، در حالى كه معتقدان به رجعت، به پيروى از شريعت  اسلام، به قيامت و معاد ايمان دارند و از سوى ديگر انتقال يك روح جدا شده از بدن را به بدن ديگر  محال مى‌دانند. و تـنـهـا بـر آنـنـد كه گروهى از انسان‌ها، پيش از قيامت به اين جهان باز مى‌گردند و پس از بـرآورده شـدن حـكـمت‌ها و مصالح آن، بار ديگر به سراى جاودانى مى‌شتابند تا در روز رستاخيز، هـمـراه بـا ديـگـر انـسان‌ها برانگيخته شوند؟ و هرگز يك روح، پس از جدا شدن از بدن، به بدن ديگرى منتقل نمى‌گردد.